على زمانى قمشه اى

215

هيئت و نجوم اسلامى ( فارسي )

كوچك‌تر از سطح زاويه‌اى است كه ميان محيط دايره و اين قطر ( يعنى زاويهء ب ، و ، ب ) است . پس اگر سطح زاويه‌اى كه ميان خط مماس و قطر ( زاويهء 1 ) است ، بزرگ‌تر از سطح زاويه‌اى است كه ميان قطر و محيط ( زاويهء 3 ) قرار دارد ، بدين خاطر است كه يكى از دو ضلع زاويهء اوّل ، خارج از دايره واقع شده است ، و اگر زاويه‌اى كه ميان محيط و قطر بعد از حركت ( زاويهء ب ، و ، ب ) بزرگ‌تر است از زاويه‌اى كه ميان قطر و عمود متحرك ( يعنى زاويهء ا ، ب ، و ) قرار گرفته بدين سبب است كه يكى از دو ضلع زاويهء دوم ( خط عمود ) داخل دايره قرار گرفته است . بنابراين بازگشت سخن به اين است كه وقتى قطر حركت كند و هر اندازه حركت كند ، خط عمود مماس ، داخل دايره قرار مىگيرد ؛ زيرا انطباق خط عمود بر خط منحنى و محيط دايره محال است ، پس بايد درون دايره قرار گيرد و با انتقال عمود به درون دايره ديگر جايى براى شبهه طفره باقى نخواهد بود . توضيح دو پاسخ به بيان آقا حسين ( ره ) اگر نسبت قطر را به محيط به سنجش آوريم ، قبل از حركت قطر ، نسبت زاويه حادّه است و بعد از حركت ، به حالت ديگرى به نام منفرجه منتقل مىشود و طفره‌اى در كيف ، كم ، مكان و « اين » لازم نمىآيد . چه اينكه در اثناى حركت به حركت ميانه‌اى كه بين دو خط مستقيم به نام زاويهء قائمه وجود دارد ، نرسيده است و هيچ اشكالى هم در بر نخواهد داشت ؛ به‌ويژه كه خط مماس خارج ، با كوچك‌ترين حركت قطر ، به داخل دايره منتقل مىگردد . پس تنها چيزىك سبب اين شبهه شده است ، تنها يك اشتباه لفظى است كه از « انتقال از حادّه به منفرجه بدون رسيدن به قائمه » پديد آمده است . ازاين‌رو گفته شده : زاويه از كيفيات مختص به كميّات است ؛ يعنى زاويه كميّت بالذات